خرگوش چشم سیاه و سر زدن خاله حنایی

بازگشت

خاله حنایی بعد از مدت ها به خانه ی خرگوش کوچولو ها آمده بود. بچه خرگوش های او دیگر بزرگ شده بودند و از پیشش رفته بودند.

خاله حنایی عاشق همه ی بچه ها بود و برای هر کدامشان فندوق و بادام و پسته، سوغاتی آورده بود.

آن روز بچه خرگوش ها در جنگل بازی می کردند...

در این قصه با خرگوش چشم سیاه همراه شو تا یاد بگیری چگونه با چیز های کوچک اطرافیانمون رو خوشحال کنیم

get-credit

لطفا جهت مشاهده محتوای اصلی اعتبار تهیه فرمایید.

خرید اعتبار

قصه های مرتبط

از همراه پری(خرگوش چشم سیاه) بیشتر بدانید
cloud cloud cloud cloud