پری شکرا از دشت و کوهها میگذشت و سبدش از صدای شکر و شادی موجودات پر میشد. انعکاس صدای موجودات روی کوهها و قلهها تبدیل به گوی نورانی شکر میشد و آرام در سبداش مینشست. او در هرجا فرود میآمد با موجودات ساکن آن جا گپ میزد و میخندید و کمی بعد به پرواز درمیآمد...
در این قصه با قلهٔ کم ارتفاع همراه شو تا یاد بگیری محدودیتهای دنیای واقعی چه معنایی دارد.
پری این قصه هم به تو یاد میدهد تا بفهمی چگونه میتوانی بهتر با شرایطات سازگار شوی.
برای مشاهده این بخش باید وارد شوید و بسته پایه را تهیه کنید.